2012-03-29

آزاد آفریده شدیم تا آزاد زندگی کنیم


تصمیم خدا بر آفرینش من قطعی شد

فرشتگان را فرا خواند

از او پرسیدند این مخلوق قرار است چه باشد!؟

باد

خاک

 آب 
حیوان

گیاه

"انسان"


 اشرف مخلوقات گفت:

"قرار است انسان باشد"

فرشتگان پرسیدند:

پروردگارا شما هنوز از ادامه آفرینش انسان ناامید نشدی!؟

 من با خلق هر انسان می خواهم به او بیاموزم من هنوز به این خلقتم ایمان دارم

او را بیافرینید در سرزمینی که پیامبری به نام کورش دارد
می خواهم با من پارسی سخن بگوید

می خواهم از جنس زن باشد
همان قدر که قلبی از شیشه دارد

استواری ای از سنگ داشته باشد

در دورانی که خلق می شود

نامی بر او می گذارند که خود در آن نقشی ندارد

مذهبی به او میراث وار می رسد

نقشی را از زن بودن به او می آموزند

سنت های نادرستی را به او اجبار می کنند
قانونی را به او تحمیل می کنند
که پدرانشان ناخوانده پذیرفتند

من او را می آفرینم و بسیار کسانی همچون او را

تا تامل کند بر آنچه از او خواستند باشد برای آنها

تا آنچه که باید باشد برای من

نامش را انتخاب کند آن طور که دوست میدارد صدایش کنند!
مرا بیابد همان گونه که مرا درک می کند
نه آنگونه که به او به میراث رسیده!

سنت ها را بشکند تا بت تعصب و جهل شکسته شود
دانش بیاموزد و قانونش را تغییر دهد برای انسان وار زیستن

و .....
من آفریده شدم در یک روز سرد پاییزی

بوی عطر نم نم باران تمام جاده های سرزمین مرا خیس کرده بود
صدای ناله خورد شدن استخوان های فرسوده برگها
زیر پای هر عابری خش خش می کرد

آمدم در این دنیا تا من با تو ما شویم

و "رسالت زندگی مان را با این کلام به پایان رسانیم
انسان آفریده شدیم تا انسان وار زندگی کنیم

آزاد آفریده شدیم تا آزاد زندگی کنیم ".

"الهام اشرف جو"


2012-03-25

یادداشت پرویز دوایی بر کتاب شصت دقیقه تا آزادی



زندگينامه

پرويز دوايي متولد 1314 و فارغ التحصيل دانشكده ادبيات دانشگاه تهران در رشته زبان انگليسي است.
تسلط او بر زبان انگليسي موجب شد تا در ترجمه مقاله، متن گفت و گوي فيلم ها براي دوبله فعال باشد.
«راز كيهان»، «در ستايش سريال»، «سيري د...ر سينماي ژاپن»، «فن سناريونويسي»، «فرهنگ واژه هاي سينمايي»، «سينما به روايت هيچكاك» و «بچه هاليوود» ...
 شماري از آثار ترجمه شده توسط دوايي هستند. حاصل احاطه او بر زبان فارسي چند داستان كوتاه و انبوهي نقد و مقاله است كه همگي با زباني شيرين نوشته شده است.
«بازگشت يك سوار» نقل خاطرات و واگويي زندگي سينمايي دوايي در دوره كودكي و نوجواني است.
او علاقه خود را به سينما و ادبيات در دهه 1340 و آغاز دهه 1350 با نوشتن مقاله نقد سينمايي و ترجمه مقاله هايي درباره سينما و مشاركت درباره نوشتن فيلمنامه هاي سينمايي مثل «پروانه» يا «قدرت عشق» (ماردوك الخاص و روبرت اكهارت، 1347) و «هنگامه» (ساموئل خاچيكيان، 1347) و فيلم هاي كوتاه مثل «پسر شرقي» (مسعود كيميايي، 1354)، «ملك خورشيد» (علي اكبر صادقي، 1354)، «بهارك» (اسفنديار منفردزاده، 1355) و «لباسي براي عروسي» (عباس كيارستمي، 1355) با شور و شيفتگي كم نظيري نشان داده است.
دوايي نقدهايش را در مجله هاي سياه و سپيد، فردوسي، ستاره سينما، فيلم و هنر سينماي نو، نگين، بامشاد، هنر سينما، فرهنگ و زندگي، رودكي تماشا، فصل نامه فيلم، روشنفكر و سينما مي نوشت و هرگاه كه امضاي پرويز دوايي را نمي خواست، زير نوشته هايش را پ، پيك، پيام، پرويز، پ.د، پيرايه، پرويز شيوايي، پيمان و پندار و پژواك امضا مي كرد.
دوايي دبير جشنواره فيلم كودكان و نوجوانان بود و قبل از آنكه در سال 1351 براي خدمت به كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان منتقل شود كارمند روابط عمومي وزارت دارايي بود.
 او آخرين مقاله مطبوعاتي اش را در سال 1353 در مجله سياه و سپيد با عنوان «خداحافظ رفقا» نوشت و سپس براي يك دوره آموزشي به چك و اسلواكي رفت و همان جا ماندگار شد.
نخستين نوشته هاي دوايي در مجله ستاره سينما (1333) چاپ شد و تا سالي كه از ايران رفت به طور فعال و پيگير درباره سينما، اهالي سينما و فيلم ها نقد و مقاله نوشت. او همان قدر كه از فيلم ها و فيلمسازان موسوم به موج نو حمايت مي كرد در قبال سينماي موسوم به روشنفكرانه يا سكوت مي كرد يا به نفي آن مي پرداخت.
دوايي به درك و دريافت هاي حسي از فيلم ها و تاثيرهاي احساسي فيلم ها بر بيننده بسيار اهميت مي داد و نقدهايي را كه بر فيلم هاي مورد علاقه اش مي نوشت با لحني شاعرانه و پراحساس مي آميخت.
 نقد طولاني او بر فيلم «سر گيجه هيچكاك» (در نشريه فيلم، 1341) از اين حيث يك نمونه است.
یادداشت و نقد "پرویز دوایی" بر کتاب "شصت دقیقه تا آزادی"


کتابِ [«شصت دقیقه تا آزادی»] آن خانمِ الهام [اشرفجو] بخصوص خیلی خوب بود برایِ ما
و باز خیلی امیدوارکننده و دلپذیر بود برایِ ما وجودِ این حساسیّتها و استعدادهایِ درخشان در جوانانِ امروزِ ما ـ
که آدم رویِ یک زمینه و دلایلی، برایش به شکلِ ایجادِ توازُن و تعادُل، خیلی خیلی دلگرم کننده است حضورِ این استعدادها در سینما، در نوشتنها، در نقاشیها و زمینه هایِ دیگر...
متانتِ بیانِ این دخترخانم بخصوص خیلی تحسین انگیز بود که معنی اش اتکاء به هوش و دریافتِ خواننده‍ی مخاطبش هست که در نتیجه، مبالغه و اصرار نمیکند و روان و راحت و خویشتندار حرفش را میزند و روایتش،
در همین اختصار، خیلی گویا هست و نمودارِ خوبی است از یک وَجه از زندگیِ امروزِ آنجا از دید و با بیانی زنانه (ببخشید، خانمانه!)...
 و چه زنده و واقعی و باورپذیرند آدمها که البته نتیجه‍ی تیزبینیِ و هوشِ بیننده‍ی این صحنه هاست و استادی اش درترسیم و تجسمِ آنها، با چند تا خطِ قاطع و ظریف...

ششمِ مارس ۲۰۱۲