تصمیم
خدا بر آفرینش من قطعی شد
فرشتگان
را فرا خواند
از
او پرسیدند این مخلوق قرار است چه باشد!؟
باد
خاک
آب
حیوان
گیاه
"انسان"
اشرف مخلوقات گفت:
"قرار است انسان باشد"
فرشتگان پرسیدند:
پروردگارا
شما هنوز از ادامه آفرینش انسان ناامید نشدی!؟
من با خلق هر انسان می خواهم به او بیاموزم من هنوز به این خلقتم ایمان دارم
او
را بیافرینید در سرزمینی که پیامبری به نام کورش دارد
می
خواهم با من پارسی سخن بگوید
می
خواهم از جنس زن باشد
همان
قدر که قلبی از شیشه دارد
استواری
ای از سنگ داشته باشد
در
دورانی که خلق می شود
نامی
بر او می گذارند که خود در آن نقشی ندارد
مذهبی
به او میراث وار می رسد
نقشی
را از زن بودن به او می آموزند
سنت
های نادرستی را به او اجبار می کنند
قانونی
را به او تحمیل می کنند
که
پدرانشان ناخوانده پذیرفتند
من
او را می آفرینم و بسیار کسانی همچون او را
تا
تامل کند بر آنچه از او خواستند باشد برای آنها
تا
آنچه که باید باشد برای من
نامش
را انتخاب کند آن طور که دوست میدارد صدایش کنند!
مرا
بیابد همان گونه که مرا درک می کند
نه
آنگونه که به او به میراث رسیده!
سنت
ها را بشکند تا بت تعصب و جهل شکسته شود
دانش
بیاموزد و قانونش را تغییر دهد برای انسان وار زیستن
و
.....
من
آفریده شدم در یک روز سرد پاییزی
بوی
عطر نم نم باران تمام جاده های سرزمین مرا خیس کرده بود
صدای
ناله خورد شدن استخوان های فرسوده برگها
زیر
پای هر عابری خش خش می کرد
آمدم
در این دنیا تا من با تو ما شویم
و
"رسالت زندگی مان را با این کلام به پایان رسانیم
انسان
آفریده شدیم تا انسان وار زندگی کنیم
آزاد
آفریده شدیم تا آزاد زندگی کنیم ".
"الهام اشرف جو"

Inga kommentarer:
Skicka en kommentar